فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

156

كليات ( فارسى )

كرشمه‌اى بكند ، صد هزار دل ببرد * ازين سبب دل عشاق در جهان ننگست 1685 اگر برفت دل از دست ، گو : برو ، كه مرا * بجاى دل سر زلف نگار در چنگست از آن گهى كه خراباتيى دلم بربود * مرا هواى خرابات و باده و چنگست بدين صفت كه منم ، از شراب عشق خراب * مرا چه جاى كرامات و نام يا ننگست ؟ بيار ساقى ، از آن مى ، كه ساغر او را * ز عكس چهرهء تو هر زمان دگر رنگست بريز خون عراقى و آشتى وا كن * كه آشتى به همه حال بهتر از جنگست 1 - 2 - 5 - 7 - 12 - 13 - 15 - 16 1690 شاد كن جان من ، كه غمگينست * رحم كن بر دلم ، كه مسكينست روز اول كه ديدمش گفتم : * آنكه روزم سيه كند اينست روى بنماى ، تا نظاره كنم * كآرزوى من از جهان اينست دل بيچاره را بوصل دمى * شادمان كن ، كه بىتو غمگينست بىرخت دين من همه كفرست * با رخت كفر من همه دينست 1695 گه‌گهى ياد كن به دشنامم * سخن تلخ از تو شيرينست دل به تو دادم و ندانستم * كه ترا كبر و ناز چندينست بنوازى و پس بيازارى * آخر ، اى دوست اين چه آيينست ؟ كينه بگذار و دلنوازى كن * كه عراقى نه درخور كينست 1 - 2 - 12 - 15 مشو ، مشو ، ز من خسته دل جدا اى دوست * مكن ، مكن ، به كف اندهم رها اى دوست 1700 برس ، كه بىتو مرا جان بلب رسيد ، برس * بيا كه بر تو فشانم روان ، بيا اى دوست بيا ، كه بىتو مرا برگ زندگانى نيست * بيا ، كه بىتو ندارم سر بقا اى دوست اگر كسى بجهان در ، كسى دگر دارد * من غريب ندارم مگر ترا اى دوست چه كرده‌ام كه مرا مبتلاى غم كردى ؟ * چه اوفتاد كه گشتى ز من جدا اى دوست ؟